تنها
میخواهمــــــ برایت تنهایـــ ــ ـی را معنی کنمــــــ : نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برایت می نویسم در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی هایم قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو کلبه ی غریبانه ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام درِ کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمناکش را کنار بزن مرا می یابی....... من جا مانده ام در گذشته درست در همان نقطه ای که آغاز شدم مرا بی پایان رها کردی حالا که دیگر پاهایم مرا یاری نمی کند در این غربت رهایم می کنی..! حالا که با همه غریبه شده ام.. و فقط تو را می شناسم.. همانند کودکی گم شده می مانم اینجا غریبم برگرد.. من این روزها مدام خودم را خط می زنم بین ماندن و رفتن مرددم! نه تاب ماندن دارم نه توان رفتن... نمی دانم چه می خواهم، لبخندی مصنوعی بر لب دارم.. تا که نگاهم می کنی بگویی شاد است!! دیگر خودم برایم مهم نیست!! مداد را بر میدارم بر روی صورتم لبخندی می کشم، هر چه باشد از این اخم که بهتر است... درست مثل رویاهای کودکی که مدادم را بر میداشتم و خط خطی می کردم.. صدای سکوت لحظه ها، شنیدن نداره توی آسمونی که کرکسا پرواز می کنن دیگه هیچ شاپرکی حس پریدن نداره دستای نجیب باغچه، خیلی وقته خالیه از تو گلدون گلای کاغذی چیدن نداره خیلی وقته، قصه ی اسب سفید کهنه شده وقتی که آخر جاده ها رسیدن نداره... چشاتو وا نکن، اینجا هیچ چی دیدن نداره...!
در ساحل کنار جاده نشسته ای ...
هوای سرد،
صدای باد،
انتــــــظار انتــــــظار انتــــــظار … … …
دستت می سوزد با سیگار !
به خودت می آیی،
یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،
نه دستی که شانه هایت را بگیرد،
نه صدایی که قشنگ تر از باد باشد ...
تنهایـــ ــ ـی یعنی این …

| www . night Skin . ir |


